پشم اسلام مهندس اسلامی برنامه روحانیت

پشم: اسلام مهندس اسلامی برنامه روحانیت صداوسیما انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی

گت بلاگز اخبار ورزشی و نتایج مسابقات از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان، جلال طالبی&quot، این قصه سر دراز دارد ، روایت &quot

با تیمی قهرمان آسیا نشده و حتی مجوز جام جهانی را هم نگرفته ولی کاری کرده که کی‌روش با تمام روزمه‌اش به دنبال تکرار آن هست. او نتوانست تیمش را به مرحله حذفی جام

از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان، جلال طالبی&quot، این قصه سر دراز دارد ، روایت &quot

روایت "جلال طالبی" از بی معرفتی و خوشگذرانی های ملی پوشان/ این قصه سر دراز دارد

عبارات مهم : ایران

با تیمی قهرمان آسیا نشده و حتی مجوز جام جهانی را هم نگرفته ولی کاری کرده که کی روش با تمام روزمه اش به دنبال تکرار آن هست. او نتوانست تیمش را به مرحله حذفی جام جهانی ببرد ولی پیروز بازی قرن شد.

به گزارش ایسنا، فوتبال به هیجانش معروف است ولی او اهل جار و جنجال و اوج و پایین پریدن نیست. به قول خودش در محیط متفاوتی تربیت شده است و واکنش‌ها و کردار بازیکنان فعلی، شباهتی به او ندارد. درست هم می گوید. کسی از جلال طالبی خاطره بدی در ذهن ندارد. جز ادب و نزاکت چیزی از او دیده نشده. او را به متانت و اخلاق خوبش می شناسند.

از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان، جلال طالبی&quot، این قصه سر دراز دارد ، روایت &quot

جلال طالبی، مربی تیم ملی کشور عزیزمان ایران در جام جهانی ۹۸ فرانسه و جام ملت های ۲۰۰۰ لبنان، این روزها استراحت می کند و بین کشور عزیزمان ایران و آمریکا سفر می کند. حضور خانواده اش در آمریکا و علاقه به ایران، او را مرد سفر کرده است.

به پیشنهاد جلال طالبی، قرارمان را در یک کتاب فروشی که طبقه دومش یک کافه شیک و جمع و جور هست، می گذاریم. با چندینه دقیقه تاخیر به کافه می رسیم و جلال طالبی مشغول خواندن نام کتاب ها هست. از کودکی خود شروع می کند و به کم و کاستی های نسل جوان می رسد.

با تیمی قهرمان آسیا نشده و حتی مجوز جام جهانی را هم نگرفته ولی کاری کرده که کی‌روش با تمام روزمه‌اش به دنبال تکرار آن هست. او نتوانست تیمش را به مرحله حذفی جام

وقتی صحبت از جام جهانی و جام ملت ها می شود، حرف هایی می زند که هنوز هم فوتبال کشور عزیزمان ایران گرفتار آن هست. او از عدم تعهد بعضی از فوتبالیست ها به ملت و کشورشان می گوید. صحبت از بازیکنانی می شود که در شب آینده ساز جهت کشورشان به دنبال خوش گذرانی هستند و به فکر مردمی نیستند که جهت یک برد و باخت تیم ملی کشورشان، سکته می کنند.

سخن را دراز نمی کنیم و مصاحبه ۱۲۰ دقیقه ای جلال طالبی را در ادامه می خوانید:

** به جز فوتبال چیزی نداشتیم

از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان، جلال طالبی&quot، این قصه سر دراز دارد ، روایت &quot

آن موقع چیزی دیگری به جز فوتبال نبود. به آن صورت امکانات وجود نداشت. نه من، بلکه اکثر فرزند هایی که فوتبالیست شدند، در کوچه، خیابان و زمین خاکی بازی می کردند. اگر سالن های بسکتبال، والیبال و پیست اسکی بود، به سمت فوتبال نمی رفتیم. راحت ترین چیزی که در اختیار ما بود، یک توپ پلاستیکی و زمین خاکی بود. با فرزند محل ها، تیمی تشکیل دادیم، بازی می کردیم، زخمی می شدیم و بعد هم دعوای پدر و مادر بود.

** جای زمین های خاکی را آپارتمان ها گرفتند

با تیمی قهرمان آسیا نشده و حتی مجوز جام جهانی را هم نگرفته ولی کاری کرده که کی‌روش با تمام روزمه‌اش به دنبال تکرار آن هست. او نتوانست تیمش را به مرحله حذفی جام

سن مان که بالاتر رفت، عضو کلوب شدیم. در میدان فوزیه (میدان امام حسین فعلی) زندگی می کردیم. نزدیک ترین کلوب به ما پایتخت کشور عزیزمان ایران جوان بود که در میدان ژاله (میدان شهدا فعلی) قرار داشت. من و هفت، هشت نفر از فرزند محل هایم در تیم پایتخت کشور عزیزمان ایران جوان بازی می کردیم. همه با هم به آن جا رفته بودیم. از پایتخت کشور عزیزمان ایران جوان هم به دارایی و بعد به تیم ملی رفتم. به آن صورت امکانات نبود ولی زمین خاکی زیاد بود. این زمین ها از نسل فعلی گرفته شده است هست. جای زمین های خاکی را آپارتمان ها گرفتند. در دوران ما، فرزند ها در حیاط منزل ها اوج و پایین می پریدند.

آن موقع می گفتند روشن فکران و ضد حکومتی ها در شاهین هستند. از آن طرف می گفتند تاج تیم شاهنشاهی است

از بی‌معرفتی‌ و خوشگذرانی‌های ملی‌پوشان، جلال طالبی&quot، این قصه سر دراز دارد ، روایت &quot

** معمولا طبقه پایین جامعه به سمت فوتبال، والیبال و بسکتبال می رود

نه این که الان امکانات کافی باشد ولی شهرداری بخشی از زمین ها را در اختیار نسل جوان قرار داده هست. تلاش کردند در حد توان به نسل جوان کمک کنند ولی اصلا کافی نیست. اگر فرزند های ما وقت و مکان داشته باشند، می توانند به سراغ علایق خود بروند. متاسفانه فرزند ها جهت استخر رفتن، باید پول بپردازند. مسئولان خوب کار نکردند. هر کودکی که بخواهد هفته ای سه روز به سالن برود، باید ۶۰۰ هزار تومن بدهد. متاسفانه مسئولان زیاد پرسشها مالی را در نظر دارند و کمتر به پرورش و تقویت جوانان و ورزش نگاه می کنند. معمولا طبقه کم درآمد جامعه به سراغ چنین ورزش هایی می رود. ثروتمندها کمتر به سمت فوتبال، والیبال و بسکتبال می روند و در عوض به سمت اسکی، اسب سواری و … می روند. باید نگاه خاص ای به فرزند ها و نسل جوان داشته باشند. فساد در کشور زیاد شده است و خطر آلودگی به اعتیاد در کمین جوانان هست. باید به جوانان توجه کنند. اگر من ۳۰۰ هزار تومان جهت تفریح فرزندم نداشته باشم، فرزند من کجا باید برود؟

** بازیکنان تیم ملی، از دبیرستان فوتبال خود را شروع می کردند

آن موقع در دبیرستان ها مسابقه های فوتبال به صورت دوره ای برگزار می شد. تیم های برتر هر منطقه با هم بازی می کردند. اکثر بازیکنانی که در کلوب ها و تیم ملی بودند، از دبیرستان شروع می کردند. نزدیک به ۷، ۸ هزار تماشاگر جهت دیدن بازی های مدارس می آمدند. تیم ملی کویت جهت انجام بازی دوستانه به کشور عزیزمان ایران آمده بود ولی به دلایلی نمی توانست در ورزشگاه امجدیه ( شهید شیرودی فعلی) به میدان برود. به همین علت جهت بازی با تیم منتخب دبیرستان ها به زمین شماره سه پایین میدان ژاله (میدان شهدا فعلی) رفتند. منتخب دبیرستان ها آنقدر نیرومند بود که با پنج، شش گل تیم ملی کویت را شکست داد. در مدارس فوتبالیست خوب زیاد بود. تماشاگر هم می آمد و خیلی به فوتبال کشور عزیزمان ایران کمک کرد. بعضی از روزها صبح ساعت هفت، به زمین شماره دو ورزشگاه امجدیه می رفتیم و بعد از فوتبال بازی کردن، به مدرسه می رفتیم. متاسفانه الان فضا جهت دویدن هم وجود ندارد.

** از فرزند محل ها فقط من به دارایی رفتم

مرحوم علی اکبر محب مسئول تیم دارایی بود. او تیم دیگری به اسم پایتخت کشور عزیزمان ایران جوان داشت که دسته دوم تیم دارایی بود. من ۱۶ سالگی در پایتخت کشور عزیزمان ایران جوان بودم و یک سال بعد جدا شدم. از فرزند محل ها فقط من را جهت بازی در دارایی گزینش کردند. آن وقت ناصر نوآموز، داود و رضا حیدری، حاج نصرالله، غلام حسین نوریان، مصطفی عرب و … در دارایی بازی می کردند.

** آرزویم بازی جهت تیم ملی بود

در دوران کودکی و نوجوانی من، جدیکار، پرویز کوزه کنانی، مسعود برومند، عارف قلی زاده، داود حیدری، ناصر نوآموز، جعفرزاده و … بازیکنان تیم ملی را تشکیل می دادند. نام خیلی ها در خاطرم نیست. از بین آن بازیکنان، فقط آقای دهداری یکی، دو سال همبازی ما بود. آرزوی من بود که بتوانم جهت تیم ملی بازی کنم.

** پرویز کوزه کنانی بازیکن مورد علاقه من بود

بازی پرویز کوزه کنانی را دوست داشتم. او فیزیکی بازی می کرد. آقای مسعود برومند هم فوتبالیست خوش استیلی بود. خدا بیامرزدش. توپ را خوب کنترل می کرد و با سر اوج بازی می کرد. سبک بازی او با همه تفاوت می کرد چون در مدارس آمریکایی بیروت درس خوانده بود و مربیان بهتری داشت. او فوتبال را به روزتر بازی می کرد. چون مهاجم بودم، آقای کوزه کنانی را دوست داشتم. هنوز هم با او در آمریکا در ارتباط هستم.

ایویچ بدون مقدمه گفت “شما به ایتالیا آمدید که به من بگویید چطور فوتبال بازی کنم؟” به او گفتم “به خودم اجازه این کار را نمی دهم؛ من آمدم از شما یاد بگیرم”. مجددا ایویچ گفت “شما آمدید بازیکنان بهمن را به تیم من وارد کنید”. منظور او استیلی، خاکپور و لطیفی بود. پیش خودم گفتم اگر من می توانستم به تیم تو بازیکن قالب کنم، که ایویچ نمی شدی

** بازی نویدکیا، نامجو مطلق و کریمی را دوست دارم

به سبک بازی محرم نویدکیا، مجید نامجو مطلق، علی کریمی و … علاقه مند بودم. نه این که عالی ترین بازیکنان بعد از ما باشند ولی به آنها علاقه مند بودم.

** چند سال کار ناشایست کردم و آقای گل شدم

به طور کلی در دارایی مهاجم بودم ولی در تیم ملی در پست هافبک نفوذی به میدان می رفتم. در تیم ملی هیچ وقت مهاجم نبودم. زیاد بازیکن آزاد بودم. در کلوب هم مهاجم بودم و چند سال کار ناشایست کردم و آقای گل شدم!

** بازیکنان تاج فوتبال بازی می کردند و کاری به پرسشها سیاسی نداشتند

در آن دوره تحصیلات خیلی مهم بود. در بین فوتبالیست ها دکتر و مهندس هم داشتیم. چند کلوب بودند که بازیکنانش تحصیلات دانشگاهی داشتند. کلوب شاهین که از بازیکنان باسواد بهره مند بود، تا حدودی به پرسشها سیاسی برمی گشت. آن موقع می گفتند روشن فکران و ضد حکومتی ها در شاهین هستند. از آن طرف می گفتند تاج تیم شاهنشاهی هست. در حالی که این طور نبود. تیمسار خسروانی آجودان شاه بود و مالک کلوب تاج هم بود و به خاطر رابطه های خود منابع مالی استقلال را تامین می کرد ولی بازیکنان و مربیان ارتباطی به شاه و دولت نداشتند. شاید تیم امتیازاتی از دستگاه می گرفت ولی بازیکن، فوتبال خود را بازی می کرد. آن موقع بازیکنان دو تیم علاقه داشتند، درس بخوانند. این طور نبود که تحصیلات بازیکنان شاهین زیاد از بازیکنان تاج باشد. پرویز کوزه کنانی، بازیکن تاج فارغ التحصیل دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران بود. شاهین شعار اول درس، دوم اخلاق و سوم ورزش را داشت. البته این در شعار بود. جهت مثال جاسمیان یک بازیکنی بود که از شهرستان آمده بود و در خط دفاع بسیار خوب بازی می کرد. آیا باید به او می گفتند چون سواد دانشگاهی نداری، فوتبال بازی نکن!

** جهت آموزش کشاورزی به شاهرود رفتم

در فوتبال درآمدی نبود و هر کسی از طریق دیگری منبع درآمدی داشت. آن موقع سپاه دانش و سپاه بهداشت وجود داشت. ما را جهت تدریس به شهرستان ها می فرستادند. به روستایی می رفتیم که هیچ نداشت. خودمان دو تا اتاق درست می کردیم، تخته سیاه می آوردیم و درس می دادیم یا به عنوان نمونه نحوه درست کشاورزی را آموزش می دادیم. من جزوه دسته ای بودم که جهت آموزش کشاورزی به شهرستان ها می رفتم. من تنبل بودم و فقط توانستم دیپلم کشاورزی را بگیرم. یک سال و نیم در روستای گرمه از توابع شاهرود بودم. آن جا جهت مردم، مدرسه و حمام هم درست کردیم. بعد از آن جهت ادامه تحصیل به مدرسه عالی ورزش که تازه افتتاح شده است بود، رفتم. یک سال و نیم هم ادامه تحصیل دادم ولی به خاطر ازدواج و مشغله های کاری ادامه ندادم و مسیر زندگی من عوض شد. سپس از ناحیه پا مصدوم شدم و به انگلیس رفتم و نتوانستم درسم را تمام کنم. البته آن جا دوره مربیگری گذراندم و به پایتخت کشور عزیزمان ایران برگشتم. بعد از مصدومیت، وارد عرصه مربیگری شدم.

** در اندونزی مربیگری می کردم که انقلاب شد

در سنگاپور کار می کردم که ایویچ کارش را در پایتخت کشور عزیزمان ایران شروع کرد. در سال اولی که فوتبال حرفه ای سنگاپور راه اندازی شده است بود، مربیان مختلفی را از کشورهای دنیا به سنگاپور آورده بودند و من هم به این کشور رفتم. استیلی و خاکپور را هم به عنوان بازیکن لژیونر آورده بودم و قهرمان لیگ و مسابقه های جام حذفی شدیم. بعد از اتمام قراردادم در سنگاپور، فدراسیون فوتبال اندونزی تماس گرفت و از سنگاپور به اندونزی رفتم و سرمربی تیم ملی المپیک این کشور شدم. شش ماه در اندونزی کار می کردیم که انقلاب شد. مردم به کوچه و خیابان ریختند که دیدم همه چیز به هم خورده و در فدراسیون را بستند. سفارت کشور عزیزمان ایران هم به اتباع ایرانی دستور داد که کشور را ترک کنند. البته یک درگیری هم با فدراسیون فوتبال اندونزی داشتم؛ پولی را که باید به عنوان پیش پرداخت می دادند، نداده بودند. بعدا شکایت کردم و حقم را گرفتم.

تا دلتان بخواهد بی معرفتی و اختلاف بین بازیکنان پرسپولیس و استقلال وجود داشت بود. چشم دیدن همدیگر را نداشتند. این که می گویم نداشتند، یعنی نمی توانستند همدیگر را ببینند. از طرفی، به جای تمرکز روی تیم ملی، به فکر پرسشها دیگری بود

** صفایی فراهانی دورادور من را می آشنایی و با برادرم تصویر انداخته بود

از سنگاپور به آمریکا رفتم و بعد از گذشت کمتر از یک ماه از کلوب بهمن تماس گرفتند و گفتند اگر مایل به همکاری با تیم هستید، جهت مذاکره به کشور عزیزمان ایران بیایید. من هم تیم نداشتم و در نهایت هدایت تیم بهمن را قبول کردم. چهار ماه از حضور در بهمن نگذشته بود که سرپرست تیم پیغام داد صفایی فراهانی، رییس فدراسیون فوتبال می خواهد من را ببیند. این جلسه نخستین باری بود که او را می دیدم. صفایی سابقه من را می دانست و گفت که با برادر کوچک تر من که در عقاب بازی می کرد، تصویر هم انداخته هست. گفت قصد داریم کمیته فنی تشکیل بدهیم و شما هم عضو شوید. مرحوم امیرآصفی هم عضو کمیته بود. بار اول عذر خواهی کردم و گفتم آقای صفایی من گرفتار بهمن هستم و هنوز آشنایی خوبی از این تیم ندارم. نمی خواهم در کارم فاصله بیفتد. البته نقش کمیته فنی را زیاد درک نمی کنم.

** صفایی از من خواست عملکرد تیم ملی را در ایتالیا زیر نظر داشته باشم

هنوز تیم ملی به بروجرد نرفته بود که ایویچ سر تمرین بهمن آمد و گفت چند بازیکن خوب تیمم را به او معرفی کنم. ستار همدانی، علی لطیفی و محمد نوازی را معرفی کردم. نوازی را نگه نداشت ولی لطیفی و همدانی را جهت جام جهانی نگه داشت. این نخستین دیدار من و ایویچ بود. قبل از آن، او را از نزدیک ندیده بودم. تیم به بروجرد رفته بود و تا اعزام تیم ملی به ایتالیا جهت حضور در جام جهانی ۱۰ روز مانده بود. از فدراسیون روی تلفن منزل خبر گذاشته بودند که صفایی می خواهد من را ببیند. او گفت بنا به دلایلی با مرحوم امیرآصفی قصد همکاری نداریم. از شما می خواهم تشریف بیاورید و مسئول کمیته فنی شوید و به عنوان نماینده من و فدراسیون فوتبال، همراه تیم ملی باشید و در آخر اردو بگویید چه اتفاقی افتاده هست. خودم پیشنهاد دادم اگر قرار است تمرین تیم ملی را زیر نظر داشته باشم، جزوه ای از تمرینات تیم ملی درست می کنم که به کار مربیان جوان تر بیاید و همه استفاده کنیم.

** ایویچ گفت آیا کنار زمین نشستی؟ برو روی سکو!

لباس فرم همه بازیکنان سفارش و دوخته شده است بود. صفایی گفت فلان جا برو و لباست را سفارش بده. نخستین برخوردم با تیم ملی زمانی بود که سفارت رم در پایتخت کشور عزیزمان ایران تیم ملی را به صرف شام دعوت کرده بود. آن جا فرزند ها و ایویچ را از نزدیک دیدم. ایویچ طوری واکنش‌ها کرد که به عنوان نمونه من را ندیده هست. فرزند ها می دانستند که من همراه تیم هستم و به این علت به ایتالیا می روم. می گفتند آقای طالبی چشم و گوش آقای صفایی هست. روز اولی که تمرین برگزار شد، من روی نیمکت نشستم و از تمرین تیم ملی نت برداری می کردم که به عنوان نمونه کارهای سرعتی، استقامتی و بازی درون تیمی انجام شد. ایویچ پیغام داد “چرا اینجا نشستی؟ برو اوج روی سکو بنشین”. این در حالی بود که من ۵۰ متر با زمین فاصله داشتم. روز بعد روی سکوها و بین همهمه هواداران نشستم و دیگر نت برداری هم نکردم. شب که به هتل می رفتیم، می نوشتم بازیکنان چطور تمرین می کردند.

** ایویچ گفت ایتالیا آمدی که به من فوتبال یاد بدهی؟

یکی، دو روز قبل از بازی با رم، احساس کردم اطرافیان چیزهایی به او می گویند و او ناراحت هست. با من خیلی سرد برخورد می کند. جهت صرف صبحانه به لابی رفتم و دور میز آن ها نشستم. آقای ذوالفقارنسب و مالکی هم بودند. از ایویچ اجازه گرفتم و نشستم. او بدون مقدمه گفت: “شما به ایتالیا آمدید که به من بگویید چطور فوتبال بازی کنم؟” به او گفتم: “به خودم اجازه این کار را نمی دهم؛ من آمدم از شما یاد بگیرم”. مجددا ایویچ گفت: “شما آمدید بازیکنان بهمن را به تیم من وارد کنید”. منظور او استیلی، خاکپور و لطیفی بود. پیش خودم گفتم اگر من می توانستم به تیم تو بازیکن قالب کنم که ایویچ نمی شدی. احساسم این بود که او نظر مساعدی روی من ندارد و فکر می کند مزاحم هستم. به نوآموز گفتم: “برای من بلیط بگیر که به پایتخت کشور عزیزمان ایران برگردم. اگر من این جا باشم جهت تیم مسئله ایجاد می کنم.” نوآموز گفت: “نمی توانم اجازه دهم تو ایتالیا را ترک کنی. صفایی جهت بازی با رم می آید و آن موقع با خودش صحبت کن.” دیگر در تمرین ها هم شرکت نمی کردم و گفتم با آمدن صفایی من ایتالیا را ترک می کنم. یک روز مانده به بازی با ایتالیا مادر صفایی فوت کرد و او به ایتالیا نیامد و در نتیجه از ماجرا هم خبردار نشد.

وقتی پیشنهاد هدایت تیم ملی را دادند، با خودم گفتم که تمام عمرم را در فوتبال گذاشته ام. مربی و بازیکن تیم ملی بودم. دوره های مربیگری را رفتم. اگر هدایت تیم ملی را قبول نکنم، بعد جهت چه هستم؟ اگر قبول نکنم، از همین اول شکست خورده ام

** ایویچ برابر رم ترکیب بدی گزینش کرد

بازی دوستانه تیم ملی با رم فرا رسید و آن اتفاق افتاد. بارها گفتم که جهت هر تیمی در دنیا، روز بد وجود دارد. مساله توانایی و دانش مربی نیست. هنگامی که نبض بازی از دست آدم برود، بازگرداندن نتیجه کار مشکل هست. البته به نظر من ایویچ ترکیب را خوب نچیده بود. زرینچه را دفاع آزاد، منصوریان را مهاجم و … گذاشته بود. از طرفی ایویچ سه روز مانده به بازی با رم، فشار تمرینات را از ۹۰ درصد به ۵۰ درصد کم کردن داد ولی تغذیه بازیکنان تغییری نکرد و همان کالری را به بازیکنان می دادند. دو جلسه تمرین به یک جلسه تمرین تبدیل شد. فرزند ها مقداری سنگین بودند. البته این برداشت من هست. رمی ها از هر جا زدند، وارد دروازه کشور عزیزمان ایران شد. فرزند ها کاملا به هم ریخته بودند. برزیل هم در جام جهانی هفت گل از آلمان خورد. فوتبال این پرسشها را دارد.

** شکست کشور عزیزمان ایران برابر رم جهت صفایی گران تمام شد

قبل از مسابقه صفایی در روزنامه ها گفته بود که تیم ملی واقعی را در ایتالیا می بینید. با این باخت از تلویزیون به صفایی زنگ زده بودند که از ما می خواهند نیمه دوم بازی با رم را نشان ندهیم. گویا به عنوان رییس فدراسیون، شکست برابر رم جهت او گران تمام شده است بود. تا شب قبل از بازی صفایی فراهانی می گفت ایویچ از عالی ترین مربیانی است که به کشور عزیزمان ایران آمده هست. او از نظر سیاسی هم دچار مشکلاتی شد و مردم ناراحت بودند.

** ایویچ عصبانی بود و بازیکنان را به هم می ریخت

ایویچ هر لحظه می گفت بازیکنان را محک می زنم. در فاصله ۲۵ روز تا جام جهانی نباید بازیکنان اصلی، سه بازی کنار هم به میدان بروند؟ فرزند ها می گفتند ما نمی توانستیم با ترکیب او بازی کنیم. تقصیر ایویچ هم نبود. فرزند ها آمادگی نداشتند. ایویچ تا حدوی هم عصبانی بود و همین رفتار، بازیکنان را به هم ریخته بود. البته فرزند ها از نظر فیزیکی و آمادگی جسمانی بی نظیر بودند و هیچ مشکلی جهت ادامه کار نبود و ما فقط ترکیب را عوض کردیم.

برخی ها دوست داشتند سرمربی تیم از کانال آن ها گزینش شود که هر کسی را وارد تیم ملی کنند و با قراردادهای سنگین به کلوب ها بفروشند. این افراد الان هم هستند

** صفایی گفت سفارت کشور عزیزمان ایران با ایویچ تسویه حساب می کند و تو سرمربی می شوی

بعد از بازی به خاطر هفت گلی که دریافت کرده بودیم، تا سه صبح بیدار بودیم. همه بازیکنان عصبی بودند. صفایی با من تماس گرفت و گفت “تصمیم به قطع همکاری با ایویچ گرفتیم و او از این لحظه سرمربی نیست و به او گفتیم با سفارت کشور عزیزمان ایران در ایتالیا تسویه حساب کند. با توجه به آشنایی تان از تیم، شما مسئولیت تیم را جهت جام جهانی دارید. قبول می کنید؟” به صفایی گفتم پنج دقیقه وقت بدهید تا فکر کنم.

** اگر هدایت تیم ملی را قبول نمی کردم، شکست می خوردم

با خودم فکر کردم، من تمام عمرم را در فوتبال گذاشته ام. مربی و بازیکن تیم ملی بودم. دوره های مربیگری را رفتم. اگر الان قبول نکنم، بعد جهت چه هستم؟ اگر قبول نکنم، از همین اول شکست خورده ام. به اضافه این که، توانایی فرزند های خودمان را می دانستم و به آن ها ایمان داشتم. هنوز پنج دقیقه نشده بود که صفایی مجددا زنگ زد و گفتم اگر شما حمایت می کنید، هدایت تیم ملی را قبول می کنم.

** خیلی ها دوست داشتند به جای من آدم خودشان در تیم ملی باشد

خیلی کارشکنی ها شد. بعضی دوست داشتند سرمربی تیم ملی از کانال آن ها گزینش شود که هر کسی را وارد تیم ملی کنند و با قراردادهای سنگین به کلوب ها بفروشند. این افراد الان هم هستند. با گزینش من، مخالفت ها شروع شد ولی خوشبختانه، بعد از شروع جام جهانی، یواش یواش اختلاف ها و انتقادها کمتر شد. بازی های بدی را در جام جهانی انجام ندادیم.

** بعد از جام جهانی به خاطر فشار زیاد از تیم رفتم

به خاطر فشار معنوی و روانی موجود، راجع به بعضی پرسشها دلواپس بودم. من در محیط دیگری تربیت شده است بودم. واکنش‌ها من با مربی و بازیکنان بزرگ تر به شکل دیگری بود. از جام جهانی که برگشتم، گفتم اجازه دهید مرخص شوم و بروم و همین طور هم شد.

** با درخواست صفایی، پورحیدری را جهت سرمربیگری پیشنهاد کردم

بعد از مسابقه های به آمریکا رفتم و قصد استراحت داشتم. صفایی از من خواست یک نفر را به او معرفی کنم. من هم از میان مربیانی که از نظر اخلاقی سالم بودند، پورحیدری را معرفی کردم و پورحیدری سرمربی تیم ملی شد.

شب می آمدم لابی هتل، می دیدم بعضی از بازیکنان به دنبال پرسشها دیگری بودند و به جای استراحت، به سر و وضع خود می رسیدند. به موهایشان ژل زده اند. می رفتم اوج و نیم ساعت بعد می آمدم، می دیدم دو نفر دیگر در لابی نشستند.

** به جای مربی آلمانی، مدیرفنی تیم های پایه شدم

تیم ملی جهت دو بازی دوستانه به کانادا آمده بود. هنگامی که با پورحیدری صحبت می کردم، صفایی متوجه صدای من شد و گفت که جهت من اتاق گرفته و اگر می توانم خودم را به کانادا برسانم. من هم روز بعد به کانادا رفتم. صفایی گفت که می خواهد با یک مربی آلمانی جهت مدیریت تیم های ملی صحبت کند و خواست که من هم در جلسه باشم. ساعت شش یا هشت همان روز به لابی رفتم که جلسه را برگزار کنیم ولی صفایی گفت: “با توجه به صحبت ها و رفتارهایی که از او دیدم و شنیدم، احساس می کنم نمی توانیم با او کار کنیم. شما مسئولیت فنی تیم های ملی را قبول می کنید؟” به صفایی گفتم: “من از شما چیزی جز مدیریت خوب و منصفانه ندیدم. من در خدمتم.”

** با رفتن پورحیدری به استقلال، صفایی گفت تو او را به من معرفی کردی!

دقیقا دو هفته به شروع جام ملت های فوتبال آسیا مانده بود. منصور پورحیدری آمد و گفت که با استقلال قرارداد بسته و به این تیم می رود. به منصور گفتم حتما از صفایی اجازه بگیر. او هم گفت با صفایی صحبت می کنم. هنگامی که صفایی از این عنوان با خبر شد، گفت منصور را تو به من معرفی کردی. به او گفتم: “پورحیدری تیم را قهرمان بازی های آسیایی کرد. من آدم بدی را به تو معرفی نکردم ولی نمی دانم آیا به استقلال رفت”. البته منصور به صفایی زنگ نزد و به استقلال رفت. همین موضوع، صفایی را عصبانی کرده بود. او می گفت حالا ۲۰ روز مانده به مسابقات، مربی خارجی از کجا می تواند تیم را آماده کند؟

** دنبال مربیگری نبودم ولی مجبور به پذیرفتن هدایت کشور عزیزمان ایران شدم

صفایی از من خواست هدایت تیم را قبول کنم تا بعد از مسابقه های مربی جدیدی گزینش کنند ولی من اصلا نمی خواستم در تیم ملی باشم. در هفته اولی که تمرینات شروع شد، بازیکنان استقلال نبودند. آن ها که آمدند، پرسپولیسی ها رفتند. هر دو تیم درگیر جام کلوب های آسیا بودند. آن موقع تیم ملی را بازیکنان استقلال و پرسپولیس تشکیل می دادند و مثل الان نبود که سه بازیکن از سپاهان و دو تا از تراکتورسازی بیاوری. لژیونرها هم مثل کریم باقری، علی دایی، مهدوی کیا و خداداد عزیزی در تیم های خود بودند. ما با دو دروازه بان، نهایتا ۱۳ نفر شدیم. نمی توانستیم با خودمان هم بازی کنیم.

اولین بازی دوستانه را که با قطر برگزار کردیم، فقط علی دایی به تیم ملی پیوست و بازی را یک هیچ بردیم. دو بازی دوستانه هم در آلمان داشتیم و با هامبورگ بازی کردیم. البته لیگ آلمان آن موقع به آخر رسیده بود. نهایتا پنج روز مانده به بازی ها، لژیونرها که ۷۰ درصد تیم را تشکیل می دادند، به تیم ملی آمدند.

** بازیکنان استقلال و پرسپولیس چشم دیدن هم را نداشتند

تا دلتان بخواهد بی معرفتی و اختلاف بین بازیکنان پرسپولیس و استقلال وجود داشت بود. چشم دیدن همدیگر را نداشتند. این که می گویم نداشتند، یعنی نمی توانستند همدیگر را ببینند. از طرفی، به جای تمرکز روی تیم ملی، به فکر پرسشها دیگری بودند.

بعد از تساوی با تایلند، یکی از خبرنگاران اماراتی گفت که چندتا از بازیکنان ایران، ساعت چهار صبح به اشتباه به هتل خبرنگاران آمده بودند و پولی جهت برگشتن به هتل نداشتند و ما جهت آن ها تاکسی گرفتیم. من که دستم را بو نکرده بودم و همان بازیکنان را در بازی با تایلند در ترکیب گذاشتم. نمی دانستم که آن ها استراحت نکرده اند

** بعضی بازیکنان به جای استراحت، در پذیرش هتل به موهایشان ژل می زدند

من شب می آمدم لابی هتل، می دیدم بعضی از بازیکنان به دنبال پرسشها دیگری بودند و به جای استراحت، به سر و وضع خود می رسیدند. به موهایشان ژل زده اند. می رفتم اوج و نیم ساعت بعد می آمدم، می دیدم دو نفر دیگر در لابی نشسته اند. ماموران حراست هم که کنار تیم بودند، شب ها بیرون بودند و دیر به هتل می آمدند. به آن ها می گفتم کجا بودید؟ می گفتند رفتیم سراغ بازیکنان که در خیابان بازیکنی نباشد!

** مردم جهت تیم ملی سکته می کردند ولی بازیکنان بی اهمیت بودند

جای تاسف بود که یک ملت این طور جهت تیم ملی سکته می کنند ولی بعضی از بازیکنان این قدر بی اهمیت هستند. نه به خاطر من و فدراسیون، بلکه به خاطر خودشان و ملتی که عاشقان هستند، باید به تیم ملی اهمیت بدهند.

** خیلی چیزها پشت پرده مساوی با تایلند بود

مسابقات شروع شد و ما در گروه اول شدیم. فقط یک مساوی با تایلند داشتیم که خیلی چیزها کنارش هست. بازیکنانی که به ظاهر ساکت بودند، چه زیرآبی هایی که می رفتند.

** بازیکن کشور عزیزمان ایران تا ساعت چهار صبح به هتل نیامده بود

دو سال بعد از انقلاب، من مدتی در امارات کار می کردم و به همین خاطر من را می شناختند. بعد از تساوی با تایلند، یکی از خبرنگاران اماراتی گفت که چندتا از بازیکنان ایران، ساعت چهار صبح به اشتباه به هتل خبرنگاران آمده بودند و پولی جهت برگشتن به هتل نداشتند و ما جهت آن ها تاکسی گرفتیم. من که دستم را بو نکرده بودم و همان بازیکنان را در بازی با تایلند در ترکیب گذاشتم. نمی دانستم که آن ها استراحت نکرده اند.

** مجموع اتفاقات این شد که من بی لیاقت هستم

همه این اتفاقات منجر به این می شود که من بی لیاقت هستم. بازیکنی از من می خواست جهت خرید به او اجازه خروج از هتل بدهم و من هم چون بازی نداشتیم به او اجازه می دادم ولی من نمی دانم که او به خرید می رفت یا نه. این جا بحث شرف و جوانمردی آن بازیکن در میان هست. او به ملت و مملکت خود تعهدی دارد. می گویند تو باید پاسبان می شدی ولی اگر من پاسبان هم می شدم، دنبال دو، سه نفر می رفتم نه ۲۲ نفر.

** حراست تیم ملی فکر می کرد من شراب می خورم و از من حلالیت خواست

من که خلاف نکردم. در آلمان، یک شب با قهوه ای که در دستم داشتم به لابی آمدم. ماموران حراست آمدند سراغ من و گفتند آقای طالبی ما آمدیم از شما طلب حلالیت کنیم. ما فکر می کردیم شما در داخل بار مشروبات الکلی می خورید. یک قهوه فروشی کنار بار هتل بود. جهت رفتن به قهوه فروشی باید از داخل بار عبور می کردید. من هم معمولا قهوه خودم را آن داخل می خوردم ولی این بار به لابی آمدم و ماموران متوجه شدند که اشتباه کرده اند. منظورم این است که این ذهنیت را چه کسانی به وجود آورده اند؟ می درخواست کردند جلال طالبی در تیم ملی نباشد و آدم خودشان باشد.

** اگر دایی قیچی برگردان نمی زد، کره جنوبی گل نمی زد

ما فکر می کردیم، چین در گروهش دوم می شود ولی کره جنوبی دوم شد و به این تیم خوردیم. بعد هم که آن قیچی برگردان علی دایی پیش آمد. اعتقاد دارم اگر ۱۰ بار هم آن توپ زمین می خورد، اتفاقی نمی افتاد. البته علی دایی بارها تیم ملی را نجات داده هست. در همان بازی ها عراق را بعد از ۱۵ سال بردیم که علی دایی گل را زد. جهت هر بازیکنی این اتفاق می افتد.

** بعد از از بین بردن کشور عزیزمان ایران از جام ملت ها، گفتند تو مقصر هستی و من رفتم

گفتند تو مقصر شکست تیم هستی و من هم همان جا گفتم آقا صفایی فراهانی ممنون. شش ماه بعد بلاژویچ را آوردند و سپس نوبت به مربیان دیگر رسید. مسئله ما برد و باخت نیست، مسئله ما عدم صداقت است.

** جوان های باکیفیت و با تجربه ای در تیم ملی داریم

تعدادی بازیکن خیلی خوب داریم. جوان های تیم ملی جدا از این که با کیفیت هستند، تجربه خوبی هم به دست آوردند. ۱۲ بازیکن بسیار خوب داریم که شاید در تیم های خوب اروپایی نباشند ولی در اروپا بازی می کنند. شاید از کلوب های داخلی خودمان سه، چهار نفر به این لژیونرها اضافه شود.

** مسئله عمده تیم ملی در نیمه زمین حریف است

تیم ملی ما یک مسئله عمده دارد. البته این مسئله مربوط به این دوره نیست و هر لحظه وجود داشته هست. سال ها است که در ۵۰ متر زمین خودمان خوب هستیم. اگر زمین را به ۱۰۰ متر تقسیم کنیم، در فاز تدافعی خوب کار می کنیم و در ۵۰ متر تیم حریف مسئله داریم. باید آن منطقه را هم کنترل کنیم. نزدیک به ۸۰ درصد در نیمه زمین خودمان کار می کنیم و ۲۰ درصد در نیمه حریف هستیم که روی ضربات ایستگاهی و کرنرها هست. شش سال است که کی روش تیم را هدایت می کند و در این مدت پرسشها هجومی آن چنان به چشم نیامده است ولی در جام جهانی مسئله ساز می شود.

** مردم فوتبال هجومی می خواهند نه بازی تدافعی

مردم هیجان می خواهند. بازی کشور عزیزمان ایران با استرالیا و آمریکا تا ابد در خاطر مردم می ماند چون هجومی بازی کردیم و گل زدیم. اگر بازی گل نداشته باشد، در خاطر کسی نمی ماند. تمام کارهایی که کی روش انجام می دهد بی نظیر هست. او در منچستر هم جهت بازی های خارج منزل روی پرسشها تدافعی برنامه ریزی می کرد. مگر ممکن است در جام جهانی با سه امتیاز افزایش کنیم؟ حداقل باید یک بازی را ببریم. سه مساوی را هم به دست بیاوریم، اوج نمی رویم. در جام جهانی ۹۸ یک تیم با سه تساوی به مرحله بعد رفت ولی این کار سخت هست. او با ابزارهایی که در اختیار دارد کار می کند و او حتما جهت جام جهانی روی بردن هم طرح و برنامه دارد.

واژه های کلیدی: ایران | فرزند | ایرانی | بازیکن | فوتبال | بازیکنان | جام جهانی | فوتبالیست | جام جهانی | فوتبالیست ها | فدراسیون فوتبال

نویسنده : getblogs